You have the power to end harassment

A movement to end harassment in public spaces powered by local activists.

Read & Share Stories

Read stories from around the world & share your own.

2014-05-13

Anyonymous’ Story: She was harassed 12…

هفته ي پيش براي خريد رفتم مرکز خريد ونک, تنها بودم و اولين پسري که به من متلک گفت من ياد اين افتادم که قرار شده اين تجربه ها رو بنويسم براي وب سايت, من سعي کردم حرف ها و جزئيات رو به خاطر بسپارم تا بتونم بعدا اون ها را وبنويسم, ولي نشد. در کمتر از يک ساعت که قرار بود خريد کنم 12 نفر يه من متلک گفتند.…
2014-05-13

داستان نازنین: شادمانی بر باد رفته/…

از خیابان ولیعصر به سمت میدان ولیعصر می آمدم. در حال به یاد آوردن خاطره ای، خوشحال بودم و لیخندی به لب داشتم. مردی از کنارم رد شد و به مسخره گفت: "چته اینقدر خوشحالی؟" او رد شد و رفت اما من دیگر خوشحال نبودم و حس بدی داشتم. از طرفی با خودم مبارزه می کردم که حس خوبم را از دست ندهم و نمی شد. از طرف دیگر از…
2014-04-14

داستان مهری: خشونت در پل هوایی…

من 22 سالمه. ظهر که از دانشگاه به سمت خانه میرفتم برای گذشتن از عرض خیابان از پل هوایی استفاده کردم پل خلوت بود و تقریبا نیمی از پل را رد کرده بودم که مردی از روبرو از کنارم گذشت چند لحظه بعد شخصی از پشت سر جلوی دهانم را گرفت و با دست دیگر سینه هامو شروع کرد به فشار دادن. سعی کردم با تقلا از دستش بیرون ببام…

News

Unsafe on the road

It was this Tuesday when my daughter was driving me in Tehran-Qom highway. It was hot so we opened the window The wind coming in the car caused my daughter’s scarf to come down. A car overtook us from the left. When that car was parallel to ours, the female driver pointed my daughter to … Continued

One day I was out with friends

يه روز با دوستام بيرون بودم.سينه هاي بزرگي ندارم و گاهي سوتين نميزنم.لاهيجان خيابون شلوغي داره كه بهش ميگن شيشه گران.چند تا پسر به طرف ما مي اومدن،يكي سينه من رو گرفت و رفت.شوك بودم.فقط جلومو نگاه كردمو حركت كردم.دوستم گفت چيزي شده.گفتم نه.اما وقتي اومدم خونه پريشون بودم ، از بي شعوري اون فرد … Continued

My first experience was when I was 8 or 9 years old

اولين تجربه م وقتي بود که 8-9 ساله بودم با پيراهن صورتي گلدار و جوراب کوتاه سفيد به مهماني رفته بودم و يکي از پسران آن خانواده مدام دوروبر من ميگشت و نگاهم ميکرد و مرا در موقعيتي قرار ميداد تا بدنم را نگاه کند, من متوجه نبودم چرا اين کار را ميکند. يک بار … Continued