Category: Uncategorized

به تجربه های ریز و درشت خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه

الان که دارم به تجربه های ریز و درشت آزار خیابانی خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه. از لمس شدن توی ماشین تا لمس شدن توسط موتوری یا ماشین یا دیدن آلت موتورسوار تا نگاه های سنگین هر روزه کوچه خیابان، تا تذکر تحقیرآمیز به حجاب حتی رنگ لباس ،تا استادی که … ادامه

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم. کوچه خلوت بود و ناگهان مردي از يکي از کوچه هاي فرعي بيرون اومد و از پشت محکم من را گرفت. من چنان ترسيده بودم که بدنم شل شده بود و نميتوانستم کاري انجام دهم يا حتي جيغ بزنم. در حال تقلا بودم که … ادامه

آزار در دانشگاه

من آزار دانشگاهي ديدم. نگاه هاي مرداي يه جامعه به طوريکه از سر تا پاتو برانداز کنن در هر صورت آزاردهنده ان چه در لباس يه دانشجو باشه يا در لباس مأمور حراست که جزئي ترين پوششت رو تحت نظر داره. از نگاه هاي خيره اونا خسته م خسته!

روایت خانوم س: راننده شروع کرد به حرفای ازار دهنده زدن

زمانی که تبریز بودم یه روز تصمیم گرفتم چند روزی بیام لاهیجان.واسه همین بلیط رزرو کردم.طبق عادت از اونجایی که تو اتوبوس حالم بد میشد ردیف اول نشستم.ماشینم خیلی خلوت بود.من ۶ صبح میرسیدم لاهیجان.حدود ساعت ۱شب راننده عوض شد.تقریبا همه خوابیده بودن.واسه همین راننده شروع کرد به حرفای ازار دهنده زدن.حتی وقتی سعی کردم … ادامه

روایت خانوم الف: یه موتور اومد اذیتم کنه

چند سال پیش برای رفتن به کلاس خصوصی تند، تند داشتم میدویدم که به موقع به کلاس برسم یه موتور اومد اذیتم کنه و کیف اینام و بکشه، تنها زمانی بود که نمیدونم با چه جراتی پام و اوردم بالا و زدم به کمرش، خدارو شکر همون لحظه ماشین گشت رد شد از اون کوچه … ادامه

روایت خانم ن: یکهو دست یه غریبه اومد و…

پشت ویترین یه مغازه با مامانم وایستاده بودم و وسایل رو نگاه میکردیم. که یکهو دست یه غریبه اومد و کاملاً باسن و لای پاهامو لمس کرد و رفت. من از شدت احساس چندشی که بهم دست داد یک لحظه سر جام خشک شدم. فکر می کنم رنگم هم پریده بود چون مامانم سریع متوجه … ادامه

روایت خانوم نون: وقتی بهم نزدیک شد یه کلمه ی خیلی زشت بهم گفت…

یه عالمه ساک و کیف و کوله جمع کرده بودم و بدو بدو رفتم ترمینال که از اتوبوس جا نمونم. رو پله برقی ترمینال که به سمت پایین می رفت ایستاده بودم و از لاین کناری هم پسری داشت به سمت بالا میومد. جز ما دو تا کسی اونجا نبود. وقتی بهم نزدیک شد یه … ادامه

روایت س: زیر گوشم چیزی گفت…

سال دوم دانشگاه تبریز بودم.یه رو.تصمیم داشتم با دوستام برم بیرون.بیرون دانشگاه منتظر دوستام بودم. تو همین حین یکی اروم زیر گوشم چیزی گفت.برگشتم ببینم کی بود.یه مرد مسن خیلی داغون بود. دوستام اومدن.جریان به کلی یادم رفته بود.اما اون مرد دنبالمون بود و تو راه به حرفاش ادامه داد. حس خیلی بد وسنگینی بود … ادامه

روایت خانوم ن: یه صدای بلندی از خودش درآورد و ما ناخودآگاه به سمت صدا برگشتیم که…

تو دوره ی نوجوونیم یه دوست خوب داشتم که همش باهم می رفتیم کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان. یه روز ظهر که دو تایی داشتیم از کانون برمی گشتیم خونه ی ما و قدم زنان از توی یه پارکی رد میشدیم و حرف میزدیم، یه مرده افتاد دنبالمون و هی میگفت پیس پیس…پارک هم … ادامه

روایت ع.الف، قزوین: تعقیب شدن, احساس نا امنی

سوم راهنمایی بودم,ساعت 4 بعدازظهر کلاس زبان داشتم. ساعت 3 باید راه می افتادم. سر ظهر خلوت بود،سمت نوروزیان. سر کانال هم بود. یه پژو آردی هی واستاد کنارم تا بالاخره تونستم تاکسی بگیرم. پا به پای تاکسی میومد و نگام میکرد. داشتم سکته میکردم. تا خود سبزه میدون اومد دنبالم. از شانس بد آموزشگاه … ادامه