Category: تعقیب کردن

ناامنی جاده‌ای

سه شنبه همراه با دخترم از اتوبان قم – تهران , دخترم رانندگي ميکنه, هوا گرمه, شيشه ماشين را کمي پايين داديم و اين گذر هوا باعث افتادن شال سر دخترم شده در لاين سبقت هم هستيم که ماشيني از پشت چراغ مبزند و راه براي او بازميشود دخترم ميگه مامان ببينيد اين خانوم پشت … ادامه

اولين تجربه م وقتي بود که 8-9 ساله بودم

اولين تجربه م وقتي بود که 8-9 ساله بودم با پيراهن صورتي گلدار و جوراب کوتاه سفيد به مهماني رفته بودم و يکي از پسران آن خانواده مدام دوروبر من ميگشت و نگاهم ميکرد و مرا در موقعيتي قرار ميداد تا بدنم را نگاه کند, من متوجه نبودم چرا اين کار را ميکند. يک بار … ادامه

دوچرخه سواري ميکردم

دوچرخه سواري ميکردم, خيلي بزرگ نشده بودم ولي متوجه شرايط بودم که موتور سواري 3 پشته بهم نزديک شد و پيشنهاد داد. مونده بودم. چرا که نه دختر بودم و نه اصلاً تو باورم تا اون روز ميگمجيد که ممکنه چنين اتفاقي براي من بيافته. چون تا جايي يادمه اين ما پسر ها بوديم که … ادامه

پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد.

حدوداً يک ماه پيش بود که از دانشگاه به خانه برميگشتم, ته يک بن بست در محله اي آرام و امن خانه ما قرار دارد. پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد. چون هميشه از موتوري ها ميترسم, به سمت ديوار کوچه رفتم و به اصطلاح خودم … ادامه

به تجربه های ریز و درشت خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه

الان که دارم به تجربه های ریز و درشت آزار خیابانی خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه. از لمس شدن توی ماشین تا لمس شدن توسط موتوری یا ماشین یا دیدن آلت موتورسوار تا نگاه های سنگین هر روزه کوچه خیابان، تا تذکر تحقیرآمیز به حجاب حتی رنگ لباس ،تا استادی که … ادامه

چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن

يبار دوستم برام تعريف کرد که چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن و اون روز که روز سردي بود بهش گلوله برفي پرت ميکردن, قرار بود حرفاي مهمي بزنيم, ولي اين اتفاق و حس به وجود اومده ازش, همه وقت کمي که داشتيم رو ازمون گرفت…

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم. کوچه خلوت بود و ناگهان مردي از يکي از کوچه هاي فرعي بيرون اومد و از پشت محکم من را گرفت. من چنان ترسيده بودم که بدنم شل شده بود و نميتوانستم کاري انجام دهم يا حتي جيغ بزنم. در حال تقلا بودم که … ادامه

داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم…

دوم راهنمايي بودم, يادم مياد اوّلين مانتوي کوتاه و تنگ خودم رو خريده بودم, مشکي رنگ, اون موقع فکر ميکردم مشکي رنگ با کلاسي بايد باشه. داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم… چند نفر با لباس سياهي از جلو اومدن, ناگهان احساس کردم دست بزرگ و مردانه اي به پشت پاي من چنگ … ادامه

در کوچه کنار من حرکت ميکرد و…

دبيرستاني که بودم به مدت طولاني صبح ها و ظهر ها هنگام رفتن به مدرسه و برگشتن با مردي برخورد ميکردم که در کوچه کنار من حرکت ميکرد و داستانهاي مستحجن تعريف ميکرد و هميشه حس ترس در من ايجاد ميکرد و برايم آزار دهنده بود امّا هيچ وقت از اين موضوع با کسي صحبت … ادامه

موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن…

14 ساله بودم, صبح در کوچه خلوت تو راه مدرسه بودم. موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن از کنار من, کتف من رو لمس کرد و رفت. اما چنان ترس و وحشتي در من ايجاد کرد که با وجود گذشت سالها همچنان از راننده هاي موتور ميترسم.