Category: سایر

در کوچه کنار من حرکت ميکرد و…

دبيرستاني که بودم به مدت طولاني صبح ها و ظهر ها هنگام رفتن به مدرسه و برگشتن با مردي برخورد ميکردم که در کوچه کنار من حرکت ميکرد و داستانهاي مستحجن تعريف ميکرد و هميشه حس ترس در من ايجاد ميکرد و برايم آزار دهنده بود امّا هيچ وقت از اين موضوع با کسي صحبت … ادامه

موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن…

14 ساله بودم, صبح در کوچه خلوت تو راه مدرسه بودم. موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن از کنار من, کتف من رو لمس کرد و رفت. اما چنان ترس و وحشتي در من ايجاد کرد که با وجود گذشت سالها همچنان از راننده هاي موتور ميترسم.

وقتي خواست پول خرد رو پس بده

اولين باري که يادم مياد مورد آزار خياباني قرار گرفتم حدود 10 سالم بود رفته بودم تهران خونه ي دائيم اينا. مامانم منو فرستاد سوپري که پايين خونه دائيم اينا بود. وقتي رفتم توي مغازه ديدم پسر نوجوون اون مغازه دار پشت دخل بود. يک شلوار استرج خالخالي تنم بود. وقتي خواست پول خرد رو … ادامه

فکر کردم قراره از من آدرس بپرسه, اما از من يه سوال خيلي زشت و زننده پرسيد

يک روز توي همين فروردين ماه بود که از اتوبوس هاي سرويس دانشگاه پياده شدم که برم سمت چهار راه حشمت داشتم پياده از خيابون راه ميرفتم که مردي تقريبا مسن حدود 43 تا 45 سال کنار من ايستاد اول فکر کردم قرار از من آدرس بپرسه اما از من يه سوال خيلي زشت و … ادامه

آزار در دانشگاه

من آزار دانشگاهي ديدم. نگاه هاي مرداي يه جامعه به طوريکه از سر تا پاتو برانداز کنن در هر صورت آزاردهنده ان چه در لباس يه دانشجو باشه يا در لباس مأمور حراست که جزئي ترين پوششت رو تحت نظر داره. از نگاه هاي خيره اونا خسته م خسته!

روایت خانوم س: راننده شروع کرد به حرفای ازار دهنده زدن

زمانی که تبریز بودم یه روز تصمیم گرفتم چند روزی بیام لاهیجان.واسه همین بلیط رزرو کردم.طبق عادت از اونجایی که تو اتوبوس حالم بد میشد ردیف اول نشستم.ماشینم خیلی خلوت بود.من ۶ صبح میرسیدم لاهیجان.حدود ساعت ۱شب راننده عوض شد.تقریبا همه خوابیده بودن.واسه همین راننده شروع کرد به حرفای ازار دهنده زدن.حتی وقتی سعی کردم … ادامه

روایت خانوم الف: یه موتور اومد اذیتم کنه

چند سال پیش برای رفتن به کلاس خصوصی تند، تند داشتم میدویدم که به موقع به کلاس برسم یه موتور اومد اذیتم کنه و کیف اینام و بکشه، تنها زمانی بود که نمیدونم با چه جراتی پام و اوردم بالا و زدم به کمرش، خدارو شکر همون لحظه ماشین گشت رد شد از اون کوچه … ادامه

روایت خانوم الف: احساس کردم یچیزی داره زانومو میگیره…

یه روز از دانشگاه به سمت خونه تاکسی نشستم دوتا اقا بعد از من سوار شدن یکی زودتر پیاده شد، دومی که بهم چسبیده بود کنار نرفت و من از پنجره بیرون و میدیدم بعد 1 دقیقه احساس کردم یچیزی داره زانومو میگیره دیدم همون اقاست اینقدر شوک شده بودم که نمیدونستم چه عکس العملی … ادامه

روایت خانم ن: پسرایی که دویدن و ورزش کردن منو مسخره میکردن و میخندیدن…

نزدیک مسابقات کشوری رزمی بود و من داشتم برای مسابقه آماده میشدم. تصمیم گرفتم شب ها برم بدوم تا نفسم برای مسابقه بهتر شه. اولین شبی که رفتم پارک و شروع کردم به دویدن، تو راه کلی حرف و متلک شنیدم… پسرایی که دویدن و ورزش کردن منو مسخره میکردن و میخندیدن… شب دوم هندزفری … ادامه

روایت خانوم ن: مرد کناری خیلی بهم چسبیده بود…

تو ماشین سواری رامسر-لاهیجان نشسته بودم و تنها زن توی ماشین بودم. مرد کناری خیلی بهم چسبیده بود ولی من به خودم گفتم جا کمه و جثه مسافرها بزرگه و ناچاراً بهم چسبیدن. تا اینکه یکی از مسافرای عقب پیاده شد بین راه ولی بغل دستی من یکم جا به جا شد و دوباره اومد … ادامه