Category: دستمالی

يه روز با دوستام بيرون بودم

يه روز با دوستام بيرون بودم.سينه هاي بزرگي ندارم و گاهي سوتين نميزنم.لاهيجان خيابون شلوغي داره كه بهش ميگن شيشه گران.چند تا پسر به طرف ما مي اومدن،يكي سينه من رو گرفت و رفت.شوك بودم.فقط جلومو نگاه كردمو حركت كردم.دوستم گفت چيزي شده.گفتم نه.اما وقتي اومدم خونه پريشون بودم ، از بي شعوري اون فرد … ادامه

پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد.

حدوداً يک ماه پيش بود که از دانشگاه به خانه برميگشتم, ته يک بن بست در محله اي آرام و امن خانه ما قرار دارد. پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد. چون هميشه از موتوري ها ميترسم, به سمت ديوار کوچه رفتم و به اصطلاح خودم … ادامه

سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست

يک شب زمستاني که پدرم در بيمارستان عمل کرده بود من ميخاستم از مسير بيمارستان به خانه برگردم. سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست. آنقدر فکرم مشغول پدرم بود که اصلن متوجه او نبودم. امّا کم کم احساس کردم پايم در حال لمس شدن از طرف آن پسر است. خودم را کنار کشيدم و به آن … ادامه

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم. کوچه خلوت بود و ناگهان مردي از يکي از کوچه هاي فرعي بيرون اومد و از پشت محکم من را گرفت. من چنان ترسيده بودم که بدنم شل شده بود و نميتوانستم کاري انجام دهم يا حتي جيغ بزنم. در حال تقلا بودم که … ادامه

داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم…

دوم راهنمايي بودم, يادم مياد اوّلين مانتوي کوتاه و تنگ خودم رو خريده بودم, مشکي رنگ, اون موقع فکر ميکردم مشکي رنگ با کلاسي بايد باشه. داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم… چند نفر با لباس سياهي از جلو اومدن, ناگهان احساس کردم دست بزرگ و مردانه اي به پشت پاي من چنگ … ادامه

موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن…

14 ساله بودم, صبح در کوچه خلوت تو راه مدرسه بودم. موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن از کنار من, کتف من رو لمس کرد و رفت. اما چنان ترس و وحشتي در من ايجاد کرد که با وجود گذشت سالها همچنان از راننده هاي موتور ميترسم.

وقتي خواست پول خرد رو پس بده

اولين باري که يادم مياد مورد آزار خياباني قرار گرفتم حدود 10 سالم بود رفته بودم تهران خونه ي دائيم اينا. مامانم منو فرستاد سوپري که پايين خونه دائيم اينا بود. وقتي رفتم توي مغازه ديدم پسر نوجوون اون مغازه دار پشت دخل بود. يک شلوار استرج خالخالي تنم بود. وقتي خواست پول خرد رو … ادامه

روایت خانوم الف: یه موتور اومد اذیتم کنه

چند سال پیش برای رفتن به کلاس خصوصی تند، تند داشتم میدویدم که به موقع به کلاس برسم یه موتور اومد اذیتم کنه و کیف اینام و بکشه، تنها زمانی بود که نمیدونم با چه جراتی پام و اوردم بالا و زدم به کمرش، خدارو شکر همون لحظه ماشین گشت رد شد از اون کوچه … ادامه

روایت خانوم الف: احساس کردم یچیزی داره زانومو میگیره…

یه روز از دانشگاه به سمت خونه تاکسی نشستم دوتا اقا بعد از من سوار شدن یکی زودتر پیاده شد، دومی که بهم چسبیده بود کنار نرفت و من از پنجره بیرون و میدیدم بعد 1 دقیقه احساس کردم یچیزی داره زانومو میگیره دیدم همون اقاست اینقدر شوک شده بودم که نمیدونستم چه عکس العملی … ادامه

روایت خانم ن: یکهو دست یه غریبه اومد و…

پشت ویترین یه مغازه با مامانم وایستاده بودم و وسایل رو نگاه میکردیم. که یکهو دست یه غریبه اومد و کاملاً باسن و لای پاهامو لمس کرد و رفت. من از شدت احساس چندشی که بهم دست داد یک لحظه سر جام خشک شدم. فکر می کنم رنگم هم پریده بود چون مامانم سریع متوجه … ادامه