به تجربه های ریز و درشت خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه

الان که دارم به تجربه های ریز و درشت آزار خیابانی خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه. از لمس شدن توی ماشین تا لمس شدن توسط موتوری یا ماشین یا دیدن آلت موتورسوار تا نگاه های سنگین هر روزه کوچه خیابان، تا تذکر تحقیرآمیز به حجاب حتی رنگ لباس ،تا استادی که در حرف زدن از حریم خودش تجاوز کرده، اونقدر که آزار متلک های خیابانی توشون گم میشه. هربار که میشنوم تجربه تلخی برای هم نوع خودم اتفاق افتاده به شدت بهم میریزم و حس امنیت منو نشانه میره مثل اسیدپاشی چندسال پیش که باعث شد من تا یکسال به شدت از موتوری و ماشین بترسم یا هر بار که میبینم کلام مسئولی یا خواننده ای نوعی تحقیر را نسبت به زنان در بر داره. براس همین واقعا نوشتن تجربه شخصی خودم را الان تو این لحظه خیلی سخت میبینم. فکر میکنم همین که من نمیتونم توی پنج دقیقه یکی از تجربیاتم رو گلچین کنم نشون دهنده ی عمق آزار خیابانی هست که تجربه میکنیم. اما به هر حال اخرینشون رو مینویسم. چند روز عید امسال به همراه مادر و خواهرم برای خرید رفته بودیم. نزدیک دو بعدازظهر بود و من عقب نشسته بودم خواهرم راننده و مادرم جلو. پشت چراغ قرمز چایی که تو دستم بود باعث شد برای چند ثانیه شال از سر من بیوفته. همون موقع متوجه ماشین کناری شدم. چراغ سبزشد و ما به سمت پل فردوسی حرکت کردیم روی پل ماشینی جلوی ما نگه داشت جوری که باعث شد ماشین های عقبی بوق بزنند و راه بندان شود. راننده پیاده شد و به سمت ما اومد. به شیشه ماشین زد و خواهرم هاج و واج شیشه را پایین داد. او با خشم و تنفر به من نگاه کرد و گفت حجابتو رعایت میکنی یا ماشینو بخوابونم؟ و بدون اینکه منتظر جواب بماند به سرعت دور شد. ما هر سه هاج و واج بهم نگاه کردیم . من حتی متوجه نشدم که این همان ماشین کناری پشت چراغ قرمز است. در آن موقع شال من سرم بود. فرصت نشد که جوابش را بدهیم ولی من تا روزها از خودم میپرسیدم چرا به خودش حق داد داخل ماشین را نگاه کند؟کدام قانون به او حق میدهد که چنین گستاخ برای دیگران آزار ایجاد کند؟ ما کاملا در حال و هوای شاد روزهای قبل عید بودیم که او روزمان را خراب کرد.

This post is also available in: English

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *