داستان مهری: خشونت در پل هوایی /Mehri’s story: Harassment in a footbridge

من 22 سالمه. ظهر که از دانشگاه به سمت خانه میرفتم برای گذشتن از عرض خیابان از پل هوایی استفاده کردم پل خلوت بود و تقریبا نیمی از پل را رد کرده بودم که مردی از روبرو از کنارم گذشت چند لحظه بعد شخصی از پشت سر جلوی دهانم را گرفت و با دست دیگر سینه هامو شروع کرد به فشار دادن. سعی کردم با تقلا از دستش بیرون ببام نیمه جیغی زدم. بهم گفت ساکت بشم زود ولم میکنه و بعد از چند بار فشار دادن سینه ها ولم کرد و از طرف مخالف با دو فرار کرد و من شروع به فحش دادن بهش کردم و از پل پائین اومدم. بیشتر که به پل نگاه کردم متوجه شدم قسمتی که منو گرفته و کشیده بود توسط بیلبوردهای تبلیغاتی مخفی شده بود.

This post is also available in: English