دستمالی, سایر

يه روز با دوستام بيرون بودم

يه روز با دوستام بيرون بودم.سينه هاي بزرگي ندارم و گاهي سوتين نميزنم.لاهيجان خيابون شلوغي داره كه بهش ميگن شيشه گران.چند تا پسر به طرف ما مي اومدن،يكي سينه من رو گرفت و رفت.شوك بودم.فقط جلومو نگاه كردمو حركت كردم.دوستم گفت چيزي شده.گفتم نه.اما وقتي اومدم خونه پريشون بودم ، از بي شعوري اون فرد و از سكوت خودم.براي بابام تعريف كردم چه اتفاقي افتاده.اونم من رو آروم ميكرد.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, سایر

اولين تجربه م وقتي بود که 8-9 ساله بودم

اولين تجربه م وقتي بود که 8-9 ساله بودم با پيراهن صورتي گلدار و جوراب کوتاه سفيد به مهماني رفته بودم و يکي از پسران آن خانواده مدام دوروبر من ميگشت و نگاهم ميکرد و مرا در موقعيتي قرار ميداد تا بدنم را نگاه کند, من متوجه نبودم چرا اين کار را ميکند. يک بار هم دنبالم از مدرسه تا خانه آمد. و من از وحشت نميدانستم چکار کنم و به هيچکس چيزي نگفتم. سالها بعد وقتي خودم چند فرزند داشتم اين موضوع را به مادرم گفتم و او هاج و واج و حيران ماند. و پرسيد چرا به من نگفتي؟

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, سایر, کلامی

دوچرخه سواري ميکردم

دوچرخه سواري ميکردم, خيلي بزرگ نشده بودم ولي متوجه شرايط بودم که موتور سواري 3 پشته بهم نزديک شد و
پيشنهاد داد. مونده بودم. چرا که نه دختر بودم و نه اصلاً تو باورم تا اون روز ميگمجيد که ممکنه چنين اتفاقي براي من
بيافته. چون تا جايي يادمه اين ما پسر ها بوديم که هميشه اذيت و شيطنت ميکرديم.

کوروش

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, دستمالی, سایر

پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد.

حدوداً يک ماه پيش بود که از دانشگاه به خانه برميگشتم, ته يک بن بست در محله اي آرام و امن خانه ما قرار دارد. پياده بودم و غرق تفکراتم که متوجه شدم از پشت سرم صداي موتور مي آيد. چون هميشه از موتوري ها ميترسم, به سمت ديوار کوچه رفتم و به اصطلاح خودم را چسباندم به ديوار. موتوري از کنارم رد شد و با سرعت به سمت من آمد و دستش را به سمت من دراز کرد و سعي کرد به سينه هايم دست بزند. من همان موقع جيغ زدم و او به سرعت فرار کرد. سعي کردم شماره پلاکش را بردارم نشد و طبق معمول فقط گريه کردم و روحم بار ديگر زخمي شد.

This post is also available in: English

بدون نظر
Uncategorized, تعقیب کردن, سایر, کلامی

به تجربه های ریز و درشت خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه

الان که دارم به تجربه های ریز و درشت آزار خیابانی خودم نگاه میکنم میبینم انتخاب بین بدترینشون کار سختیه. از لمس شدن توی ماشین تا لمس شدن توسط موتوری یا ماشین یا دیدن آلت موتورسوار تا نگاه های سنگین هر روزه کوچه خیابان، تا تذکر تحقیرآمیز به حجاب حتی رنگ لباس ،تا استادی که در حرف زدن از حریم خودش تجاوز کرده، اونقدر که آزار متلک های خیابانی توشون گم میشه. هربار که میشنوم تجربه تلخی برای هم نوع خودم اتفاق افتاده به شدت بهم میریزم و حس امنیت منو نشانه میره مثل اسیدپاشی چندسال پیش که باعث شد من تا یکسال به شدت از موتوری و ماشین بترسم یا هر بار که میبینم کلام مسئولی یا خواننده ای نوعی تحقیر را نسبت به زنان در بر داره. براس همین واقعا نوشتن تجربه شخصی خودم را الان تو این لحظه خیلی سخت میبینم. فکر میکنم همین که من نمیتونم توی پنج دقیقه یکی از تجربیاتم رو گلچین کنم نشون دهنده ی عمق آزار خیابانی هست که تجربه میکنیم. اما به هر حال اخرینشون رو مینویسم. چند روز عید امسال به همراه مادر و خواهرم برای خرید رفته بودیم. نزدیک دو بعدازظهر بود و من عقب نشسته بودم خواهرم راننده و مادرم جلو. پشت چراغ قرمز چایی که تو دستم بود باعث شد برای چند ثانیه شال از سر من بیوفته. همون موقع متوجه ماشین کناری شدم. چراغ سبزشد و ما به سمت پل فردوسی حرکت کردیم روی پل ماشینی جلوی ما نگه داشت جوری که باعث شد ماشین های عقبی بوق بزنند و راه بندان شود. راننده پیاده شد و به سمت ما اومد. به شیشه ماشین زد و خواهرم هاج و واج شیشه را پایین داد. او با خشم و تنفر به من نگاه کرد و گفت حجابتو رعایت میکنی یا ماشینو بخوابونم؟ و بدون اینکه منتظر جواب بماند به سرعت دور شد. ما هر سه هاج و واج بهم نگاه کردیم . من حتی متوجه نشدم که این همان ماشین کناری پشت چراغ قرمز است. در آن موقع شال من سرم بود. فرصت نشد که جوابش را بدهیم ولی من تا روزها از خودم میپرسیدم چرا به خودش حق داد داخل ماشین را نگاه کند؟کدام قانون به او حق میدهد که چنین گستاخ برای دیگران آزار ایجاد کند؟ ما کاملا در حال و هوای شاد روزهای قبل عید بودیم که او روزمان را خراب کرد.

This post is also available in: English

بدون نظر
سایر, کلامی

تو پارک نشستم تا کمي کتاب بخونم

يک هفته پيش تو تايم اضافي تا رسيدن, سرويس خوابگاه تو پارک نشستم تا کمي کتاب بخونم و تو همون مدت 45 دقيقه اي تقريباً از هر 2, 3 نفري که رد ميشدن – که خب مطئناً همگي هم پسر بودن – هر کدوم حرفي و تيکه اي ميزدن.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, سایر, کلامی

چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن

يبار دوستم برام تعريف کرد که چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن و اون روز که روز سردي بود بهش گلوله برفي پرت ميکردن, قرار بود حرفاي مهمي بزنيم, ولي اين اتفاق و حس به وجود اومده ازش, همه وقت کمي که داشتيم رو ازمون گرفت…

This post is also available in: English

بدون نظر
دستمالی, سایر

سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست

يک شب زمستاني که پدرم در بيمارستان عمل کرده بود من ميخاستم از مسير بيمارستان به خانه برگردم. سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست. آنقدر فکرم مشغول پدرم بود که اصلن متوجه او نبودم. امّا کم کم احساس کردم پايم در حال لمس شدن از طرف آن پسر است. خودم را کنار کشيدم و به آن پسر بد نگاه کردم امّا او بازهم خودش را به من نزديکتر کرد بسيار عصباني شدم دست پسر را گرفتم و فرياد کشيدم دستتو به من نزن بيشعور وا… او که جلوي راننده ضايع شده بود شروع کرد به انکار کردن. وقتي ديد من باز دارم به او بد و بيراه ميگويم, از ماشين پياده شد. من اون شب خيلي خيلي عصباني بودم. دوست داشتم اون پسرو يه کتک مفصل ميزدم.

This post is also available in: English

بدون نظر

مشاهده آرشیو

Powered by WordPress