سایر, کلامی

تو پارک نشستم تا کمي کتاب بخونم

يک هفته پيش تو تايم اضافي تا رسيدن, سرويس خوابگاه تو پارک نشستم تا کمي کتاب بخونم و تو همون مدت 45 دقيقه اي تقريباً از هر 2, 3 نفري که رد ميشدن – که خب مطئناً همگي هم پسر بودن – هر کدوم حرفي و تيکه اي ميزدن.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, سایر, کلامی

چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن

يبار دوستم برام تعريف کرد که چنتا نوجوون تو مسير که ميومده بهش متلک انداختن و اون روز که روز سردي بود بهش گلوله برفي پرت ميکردن, قرار بود حرفاي مهمي بزنيم, ولي اين اتفاق و حس به وجود اومده ازش, همه وقت کمي که داشتيم رو ازمون گرفت…

This post is also available in: English

بدون نظر
دستمالی, سایر

سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست

يک شب زمستاني که پدرم در بيمارستان عمل کرده بود من ميخاستم از مسير بيمارستان به خانه برگردم. سوارتاکسي شدم.کنارم پسر جواني نشست. آنقدر فکرم مشغول پدرم بود که اصلن متوجه او نبودم. امّا کم کم احساس کردم پايم در حال لمس شدن از طرف آن پسر است. خودم را کنار کشيدم و به آن پسر بد نگاه کردم امّا او بازهم خودش را به من نزديکتر کرد بسيار عصباني شدم دست پسر را گرفتم و فرياد کشيدم دستتو به من نزن بيشعور وا… او که جلوي راننده ضايع شده بود شروع کرد به انکار کردن. وقتي ديد من باز دارم به او بد و بيراه ميگويم, از ماشين پياده شد. من اون شب خيلي خيلي عصباني بودم. دوست داشتم اون پسرو يه کتک مفصل ميزدم.

This post is also available in: English

بدون نظر
Uncategorized, تعقیب کردن, حمله/تجاوز, دستمالی, سایر

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم

12-11 سال داشتم که در کوچه اي به سمت مدرسه ميرفتم. کوچه خلوت بود و ناگهان مردي از يکي از کوچه هاي فرعي بيرون اومد و از پشت محکم من را گرفت. من چنان ترسيده بودم که بدنم شل شده بود و نميتوانستم کاري انجام دهم يا حتي جيغ بزنم. در حال تقلا بودم که ماشيني وارد کوچه شد تا آن مرد فرار کند. از آن زمان تا کنون فکري که ذهن مرا مشغول ميکند اين است که اگر آن ماشين وارد کوچه نميشد چه اتفاقي ميافتاد و چه تأثير مخربي ميتوانست در من باقی بگذارد.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, دستمالی, سایر

داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم…

دوم راهنمايي بودم, يادم مياد اوّلين مانتوي کوتاه و تنگ خودم رو خريده بودم, مشکي رنگ, اون موقع فکر ميکردم مشکي رنگ با کلاسي بايد باشه. داشتم ميرفتم سينما عصر جديد با دوستاي خواهرم… چند نفر با لباس سياهي از جلو اومدن, ناگهان احساس کردم دست بزرگ و مردانه اي به پشت پاي من چنگ زد, يخ کرده بودم… .هيچي نتونستم بگم. فقط اينقد شوک بودم که حتي موضوع فيلم اون روز يادم نمياد, شايد بخاطر همينه که لباس مشکي نميپوشم.

When I was at the 7th grade, I bought my first black tight short dress. I used to think that black is a classy color.
When I was heading to “asre jadid” cinema with my sister’s friends, some guys in black came toward us. Suddenly I felt a big masculine hand is grabbing back of my foot. I became frozen…, I couldn’t say anything. I was so shocked that I can’t even remember the movie. Maybe that’s why I don’t wear black anymore.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, سایر, کلامی

در کوچه کنار من حرکت ميکرد و…

دبيرستاني که بودم به مدت طولاني صبح ها و ظهر ها هنگام رفتن به مدرسه و برگشتن با مردي برخورد ميکردم که در کوچه کنار من حرکت ميکرد و داستانهاي مستحجن تعريف ميکرد و هميشه حس ترس در من ايجاد ميکرد و برايم آزار دهنده بود امّا هيچ وقت از اين موضوع با کسي صحبت نکردم و فقط سعي ميکردم راه رفت و آمدم را عوض کنم, امّا گاهي در مسير هاي نيز به آن مرد برميخوردم. به نظرم علت تحمل کردنم اين بود که راه مناسبي براب مطرح کردن موضوع با دوستان يا خانواده نميدانستم.

This post is also available in: English

بدون نظر
تعقیب کردن, دستمالی, سایر

موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن…

14 ساله بودم, صبح در کوچه خلوت تو راه مدرسه بودم. موتوري از پشت نزديک شد و راننده موتور در زمان رد شدن از کنار من, کتف من رو لمس کرد و رفت. اما چنان ترس و وحشتي در من ايجاد کرد که با وجود گذشت سالها همچنان از راننده هاي موتور ميترسم.

This post is also available in: English

بدون نظر
دستمالی, سایر

وقتي خواست پول خرد رو پس بده

اولين باري که يادم مياد مورد آزار خياباني قرار گرفتم حدود 10 سالم بود رفته بودم تهران خونه ي دائيم اينا. مامانم منو فرستاد سوپري که پايين خونه دائيم اينا بود. وقتي رفتم توي مغازه ديدم پسر نوجوون اون مغازه دار پشت دخل بود. يک شلوار استرج خالخالي تنم بود. وقتي خواست پول خرد رو پس بده به فاغ شلوارم که کمي آويزون بود زد. واقعن نميدونستم تو اون لحظه بايد چيکار ميکردم. خيلي حس بدي بود, فقط سکوت کردم و با حالت شوک برگشتم خونه و به مامانم هم چيزي نگفتم.

This post is also available in: English

بدون نظر

مشاهده آرشیو

Powered by WordPress